زندگی ِ من
زندگی ِ من
دیریست چونان چون مردابی
که مرغابی ها و ماهی هایش را
وانهاده
جایی دیگر
و زمانی دیگر را
به انتظار نشته است
زندگی ِ من
هر روز
از میان ِ گرد و غبار ِ انتهای ِ کوچه پیدا میشود
خودش را می تکاند
و سرفه کنان
و غر غر کنان
از زیر ِ پنچره ی ِ نیمه باز ِ من
که به انتظارش نشسته ام
- بی که حتی کلاه از سر بردارد -
می گذرد
و در گرد و غبار ِ انتهایی دیگر
گم میشود
زندگی ِ من
حالش
خوش
.نیست