ح.م


دیر شده است

ارسال شده در نه چندان سپید توسط ح . م در ۹م مرداد ۱۳۸۷
آه ای یار
چه دستهایت را
دوست میداشتم
و لرزش ِ آشنای ِ انگشتانت را
بدان هنگام که برای ِ بخشیدن
روی ِ خطوط ِ درهمی از عشق
به دنبال ِ مفهومی از نیاز
میگشتند
تو دستهایت را
در آب چشمه فرو بردی
من برایت
مشتی خاک آوردم
و باد در گوش ِ درخت
زمزمه کرد
که دیگر
دیر شده است .
 
Comments Off

بهار ِ منتظر

ارسال شده در عمومی توسط ح . م در ۷م مرداد ۱۳۸۷

بهار ِ منتظر
بی مصرف افتاد

ا.ش

Comments Off

تا بی گانه گی

ارسال شده در نه چندان سپید توسط ح . م در ۳۱م تیر ۱۳۸۷

تمام ِ طول ِ روز را
در کنار ِ پنجره ها بودم
و نگاهم
چه اصراری داشت
تا در میان ِ شاخه های ِ تکیده ی ِ پاییزی
سرگردان باشد

تو گفتی : پرنده را ببین
که چه تنها مانده
در آغوش ِ خاطرات ِ گم شده
و من از ابرهای ِ بی باران پرسیدم
تا بی گانه گی
چقدر
راه مانده

Comments Off

تو همچنان … من همچنان

ارسال شده در نه چندان سپید توسط ح . م در ۲۷م تیر ۱۳۸۷

همچون خیال
خیال ِ آن تک درخت
که تمام ِ طول ِ شب را
زیر ِ باران مانده بود
زیبایی

همچون آب
که ریشه های ِ خواب آلود را
به ضیافت ِ انگور بشارت میدهد
می آیی

می آیی
می آیی
می آیی
در آستانه می ایستی
آسمان
دل تنگیش را فریاد می زند
و گلدان ِ پشت ِ پنجره
نیم خیز می شود

به دنبال ِ سرباز ِ دل
در میان ِ ورق ها می گردم

می آیی
می آیی
می آیی
- و همچون باد ِ پاییزی
که با ذهن ِ درخت –
حافظه ی ِ خانه را
از خاطره ات
تهی میکنی
و می روی

می روی
می روی
می روی
و من
صدای ِ قدم هایت را
روی ِ خاک ِ خانه
به پرده ی ِ خاکستری ِ خاطراتم
سنجاق میکنم

.
.
.

بیرون
جایی که من آن جا نیستم
نبوده ام
و نخواهم بود
باران
هم چنان خاموش و آرام
می بارد
تو هم چنان می روی
و عشق
هم چنان چترش را
برای ِ تو باز می کند
تا آواز دل خواهت را
بشنوی

در خانه می مانم
و همچنان
فاصله ها را
وجب می کنم

Comments Off

زندگی ِ من

ارسال شده در نه چندان سپید توسط ح . م در ۱۹م تیر ۱۳۸۷

زندگی ِ من
دیریست چونان چون مردابی
که مرغابی ها و ماهی هایش را
وانهاده
جایی دیگر
و زمانی دیگر را
به انتظار نشته است

زندگی ِ من
هر روز
از میان ِ گرد و غبار ِ انتهای ِ کوچه پیدا میشود
خودش را می تکاند
و سرفه کنان
و غر غر کنان
از زیر ِ پنچره ی ِ نیمه باز ِ من
که به انتظارش نشسته ام
- بی که حتی کلاه از سر بردارد -
می گذرد
و در گرد و غبار ِ انتهایی دیگر
گم میشود

زندگی ِ من
حالش
خوش
.نیست

Comments Off